اسماعيل ناظم
21
طب و طبيعت ( فارسى )
همچنين : « و نيز بايد كه ادويه مدرّه كثيره داخل دواى مسهل ننمايد كه طبيعت متوجّه ادرار گردد و از اسهال بازماند و همچنين شيرينى بسيار داخل دواى مسهل ننمايد به حدّى كه قوّت معده به جهت اشتياقى كه بدان دارد متوجه انهضام آن گردد و از اسهال بازماند » . « 1 » و نيز : « سبب ذو الفتره : يا اعياء و ماندگى قوت است كه جهت طلب استراحت ، ساكن مىگردد هنگام حركت و يا عارضهء ناگهانى پيش آيد و منصرف گرداند طبيعت را به يك دفعه و ترك نمايد فعل نبض را ؛ مانند فرح مفرط يا فزع مفرط كه دفعتا وارد گردد » . « 2 » در جاى ديگر مىگويد : « بدان كه منع از اخراج تكثير ، وقتى است كه نزف الدّم قوى نباشد و امّا اگر قوى باشد و خوف خطر شديد ، جايز است كه به يكدفعه آن مقدار خون بگيرند كه غشى آورد ؛ زيرا كه غشى بنا بر تبريد مزاج خون را غليظ مىگرداند و به سبب غلظت بالضرورت از نزف بازمىماند . و نيز از خاصّه غشى است كه خون را به باطن متوجه مىسازد به تبعيّت طبيعت كه مايل و متوجه به سوى قلب مىگردد به جهت محافظت آن و لهذا نزف بازمىماند . « 3 » و يا : « قسم اوّل آنكه ( اسهال ) به سبب روييدن دندان باشد و اين ، بر سه نوع مىباشد : يكى آنكه چرك و ريمى باشد كه هنگام بروز دندان به سبب تفرّق اتصال لثه متولد مىگردد و با مكيدن شير ، به معدهء او مىرود و به جهت جلائى كه لازم چرك و ريم است و بنا بر افساد آن شير ، را اطلاق آورد . دوم آنكه به جهت اشتغال طبيعت به تكوين دندان ، فتورى در هضم واقع مىشود ؛ زيرا كه لازمهء طبيعت است كه چون به جهتى و جانبى و امرى اشتغال تام نمايد ، از امور ديگر بازمىماند و در آنها فتور كه به سبب وجع لثه ، طبيعت
--> ( 1 ) . همان ، ص 1247 - 1248 . ( 2 ) . خلاصة الحكمة ، ص 653 - 652 . ( 3 ) . خلاصة الحكمة ، ص ؟ ؟ ؟